Guernica: Love, War, and the Bullfight
گرنیکا:عشق،جنگ،و گاوبازی
Author: Herschel B. Chipp
مترجم : الهام قدوسی
پیکاسو سرانجام روز شنبه، اول مه ۱۹۳۷، کار بر روی «گرنیکا» را آغاز کرد؛ در حالی که قرار بود این نقاشی تنها ۲۴ روز بعد، در افتتاحیه نمایشگاه جهانی پاریس، به نمایش گذاشته شود. حتی اگر تصویر اثر بهروشنی در ذهن او شکل گرفته بود، این مدت برای تکمیل تابلویی با ابعاد ۲۵ فوت کافی به نظر نمیرسید.
مقاله حاضر نخستین چشمانداز پیکاسو از «گرنیکا» و انگیزههای آغاز این پروژه را بررسی میکند. خبر بمباران تکاندهنده شهر باسکیِ گرنیکا و رنجهای ناشی از جنگ داخلی اسپانیا، جنگی که در ده ماه نخست خود بارها بهطور مستقیم پیکاسو را درگیر کرده بود، از مهمترین زمینههای شکلگیری این اثر به شمار میروند (تصویر ۱). پیکاسو در همان دوره از مرحلهای دشوار در زندگی شخصی خود نیز عبور میکرد؛ مجموعهای از تعارضها که از حدود سال ۱۹۳۳ تا ۱۹۳۷، زمینه تصویرسازی بخش مهمی از آثار او را فراهم کردند.این تصاویر و نمادها نوعی شمایلنگاری از زندگی شخصی پیکاسو را شکل میدهند که در آثار گرافیکی او نمود یافته است. این شمایلنگاری اغلب در قالب نمادپردازیهایی شبهسوررئالیستی صورتبندی میشود و عناصری همچون مینوتورها، زنان و مضمون آشنای نبرد میان اسب و گاو را دربرمیگیرد. قدرت این تصویرسازیها از طریق نوسانهای گسترده و غیرمعمول سبکی آشکار میشود؛ نوسانهایی که از همین مضامین پرتنش و عاطفی سرچشمه میگرفتند. طرحهای نخستین «گرنیکا» عمدتاً از گاوبازی الهام گرفتهاند؛ آیینی که از دوران کودکی پیکاسو او را شیفته خود کرده بود. بنابراین، هر دو سرچشمه عاطفی و شمایلنگارانه این اثر را باید در معنای خاص گاوبازی برای یک اندلسی و نیز در تعارضهای شخصیای جستوجو کرد که از طریق تصاویر اسب و گاو بیان شده بودند. منبع سوم، تنها عنصری در میان این مؤلفهها بود که در هنر پیکاسو کموبیش جنبهای غیرمعمول داشت. نخستین چشمانداز او از «گرنیکا» در قالب صحنهای آشنا از گاوبازی شکل گرفت: حمله گاو به اسب. این صحنه رایجترین مضمون گاوبازی در هنر پیکاسو است و ریشه در خاطرات کودکی او در مالاگا دارد.
بمباران گرنیکا
در اول مه، همزمان با آغاز کار پیکاسو، تظاهراتی عظیم خیابانهای پاریس را پر کرده بود. این تظاهرات حول دو مضمون بهشدت سیاسی شکل گرفته بودند: اول، جشن نخستین سالگرد پیروزی جبهه مردمی در فرانسه؛ و دوم، هشدار درباره وضعیت وخیم جبهه مردمیِ رو به زوال در اسپانیا. همزمان، نیروهای ملیگرا بهتدریج سرکوب مدافعان باسکی بیلبائو را ادامه میدادند.
بیلبائو مرکز صنایع سنگین و کارخانههای تسلیحاتی اسپانیا بود و فرانکو وعده داده بود بخش عمده تولیدات آن را در اختیار هیتلر قرار دهد. حتی در همان اول مه، کشتیهای محاصرهشکن در حال انتقال زنان و کودکان پناهنده از شهری بودند که ظاهراً بهسوی نابودی پیش میرفت. در روز بمباران، هرمان گورینگ، فرمانده کل لژیون، برای شرکت در کنفرانسی با موسولینی در رم به سر میبرد؛ کنفرانسی که موضوع اصلی آن چگونگی پایان سریع جنگ در اسپانیا بود. نتیجه این گفتوگوها، حمایت ایتالیا از اتریش در مقاومت در برابر هیتلر بود. بااینحال، تشدید نهایی این رقابت مرگبار به سود گورینگ رقم خورد؛ زیرا در ساعت چهار و نیم بعدازظهر، بمبهای آلمانی باریدن بر گرنیکا را آغاز کردند (تصویر۲)
پیکاسو و دولت جمهوریخواه اسپانیا
اخبار این رویداد با نگرانی در مطبوعات پاریس بازتاب مییافت؛ اما هیچجا با احساسی شدیدتر از بولتنهای سرویس اطلاعاتی دولت اسپانیا منعکس نمیشد. این آژانس عمدتاً زیر نظر خوان لارئا، شاعر (که بعدها نخستین کتاب درباره گرنیکا را نوشت )و خوزهلوئیس سرت، معمار پاویون اسپانیا، اداره میشد؛ پاویونی که قرار بود نقاشی پیکاسو در آن نصب شود. هر دو از دوستان نزدیک پیکاسو بودند و مشارکتهای گوناگون او در حمایت از آرمان جمهوریخواهان را سازماندهی کرده بودند. هم مجموعه حکاکی «رؤیا و دروغ فرانکو»، که قرار بود برای کمک به پناهندگان بازتولید و فروخته شود، و هم طرح پروژه دیوارنگاره برای نمایشگاه جهانی، در آغاز ژانویه ۱۹۳۷ شکل گرفتند. اگرچه پیکاسو سالها از مالاگا، زادگاهش، دیدار نکرده بود، بیشتر اعضای خانوادهاش همچنان در آنجا زندگی میکردند و او این شهر را با محبت فراوان به یاد میآورد.حمله ایتالیاییها، که آشکارا چند هفته در حال تدارک بود، در واقع در ۱۰ ژانویه آغاز شد؛ یک روز پس از آنکه پیکاسو بخش نخست مجموعه حکاکی خود را به پایان رساند. در دوشنبه، ۳ مه، و بار دیگر در یکشنبه، ۳۰ مه، جنگ قرار بود بیش از پیش به او نزدیک شود. در ۳ مه، شورشهای خشونتآمیزی که از مدتی پیش تهدیدکننده به نظر میرسیدند، ناگهان در بارسلونا میان آنارشیستها و دولت کمونیست ــ سوسیالیست شعلهور شدند و چند صد نفر کشته شدند. در ۳۰ مه، هنگامی که «گرنیکا» هنوز در حال شکلگیری بود، محله باری گوتیک و ساحل دریا ناگهان از سوی نیروی هوایی ایتالیا، مستقر در مایورکا، بمباران شد و حدود ۱۵۰ نفر جان باختند. هنگامی که در ۲۹ نوامبر ۱۹۳۶ از پیکاسو خواسته شد مدیریت افتخاری موزه پرادو را بپذیرد، دولت جمهوریخواه بهتازگی از مادرید به والنسیا گریخته و بسیاری از نقاشیها را نیز با خود منتقل کرده بود. از آنجا که پرادو هدف بمباران قرار گرفته بود، دولت والنسیا میتوانست بهدرستی ادعا کند که از فرهنگ اسپانیا پاسداری میکند؛ درحالیکه فرانکو در مقام ویرانگر آن فرهنگ ظاهر میشد.
در این دوره، دو بیانیه در روزنامههای آمریکایی منتشر شد که هر دو با تظاهراتی در حمایت از اسپانیای جمهوریخواه همزمان بودند. نخستین بیانیه به نمایشگاهی از پوسترهای جمهوریخواه اسپانیا در نیویورک مربوط میشد که کمیته آمریکای شمالی برای کمک به دموکراسی اسپانیا از آن حمایت میکرد. بیانیه دوم نیز در پاسخ به درخواست کنگره هنرمندان آمریکایی منتشر شد.افزون بر این، صمیمیترین دوست پیکاسو در این سالها، پل الوار، شاعر سوررئالیست و کمونیست مادامالعمر، بود. ستایش الوار از پیکاسو در برخی شعرهایی که خطاب به او سروده بود بیان شده است؛ اما هیچجا این ستایش با احساسی شدیدتر از کلمات آغازین سخنرانیای که او در سال ۱۹۳۶، در نمایشگاههای پیکاسو در بارسلونا، بیلبائو و مادرید ایراد کرد، ظاهر نمیشود: «از آن سخن میگویم که به من در زیستن کمک میکند؛ از آنچه نیکوست.»الوار در برگزاری این نمایشگاهها نقشی مؤثر داشت؛ نمایشگاههایی که با موفقیت چشمگیری روبهرو شدند و به انتشار چندین مقاله انتقادی درباره پیکاسو در مجلات اسپانیایی انجامیدند. در بارسلونا، او قرائت شعر پیکاسو را از سوی دوست شاعرش، رامون گومز دِ لا سرنا، ترتیب داد و سخنرانی خود او نیز از رادیو بارسلونا پخش شد.واکنش الوار به «گرنیکا» شعری بود که همزمان با نقاشی این اثر از سوی پیکاسو سروده شد و آن نیز در پاویون اسپانیا در پاریس به نمایش درآمد. اگرچه میزان تأثیرپذیری این دو اثر از یکدیگر روشن نیست، نسخه متأخرتر شعر، با تصویرسازیهایی زندهتر، نشان میدهد که الوار به نقاشی پیکاسو میاندیشیده است. این شعر در سال ۱۹۵۱ بهعنوان متن فیلمی از آلن رنه درباره گرنیکا نیز به کار رفت:
«برادرانم، بدلشده به لاشهها،
به اسکلتهای خردشده،
زمین در مدارهای شما میچرخد؛
شما در بیابانی در حال پوسیدن هستید
و مرگ، تعادل زمان را درهم شکسته است.»
ماری-ترز والتر
روشنترین و برجستهترین تصویر در نخستین طرح، پیکره ناظری هراسان است که از پنجره بالایی به بیرون خم شده است. هویت او در جزئیاتی از سومین طرحِ اول مه آشکار میشود؛ جایی که آشناترین نیمرخ در سراسر هنر پیکاسو ظاهر میشود. این نیمرخ شباهت بسیاری به ماری-ترِز والتر دارد.تصویر او چندین بار بهروشنی تکرار شده است؛ از جمله در مقام ناظری بر گاوبازیهای خشمگینِ مجموعه نقاشیهای تابستان ۱۹۳۴ و در مجموعه حکاکی مه ۱۹۳۳، مینوتور یک بزمِ خوشایند (تصویر۳) را به مجموعهای از تجاوزهای خشونتآمیز (تصویر۴) بدل میکند و سپس به مرگ یک جانور در میدان میانجامد، زنی شبیه به او با حرکتی لطیف همدردی از جایگاهها خم میشود (تصویر۵).
تصویر تسلیبخش او در دیگر موقعیتهای بحرانی نیز ظاهر میشود: بهصورت کودکی در چهارمین اثر از مجموعه «مینوتور نابینا» در سال ۱۹۳۴، که جانور آسیبدیده را هدایت میکند؛ و بهصورت ماتادوری در «مینوتوروماخی» سال ۱۹۳۵، که شمشیری را منحرف میسازد. بااینحال، در حکاکی ژوئیه ۱۹۳۴، او چهرهاش را از نبرد وحشیانه گاو و اسب پنهان میکند و دست خود را، درحالیکه شمعی در آن دارد، بهسوی صحنه دراز میکند؛ به نظر میرسد شمع نمادی است که حضور آرام و بیطرف او را در لحظات بحران نشان میدهد(تصویر ۶).




















