Shadow Eater
Amirhossen Sharifi, 2026
دایرهای سیاه در فضا حرکت میکند و سایهها را میبلعد. هر چیزی که سایهاش را از دست میدهد، از زمین جدا میشود. اشیا معلق میشوند، میچرخند، به هم نزدیک میشوند یا از هم فاصله میگیرند. بهتدریج فضایی که پیشتر ثابت به نظر میرسید، به مجموعهای از حرکتها و روابط ناپایدار تبدیل میشود.
بازیکن امکان چند تصمیم ساده دارد: به کدام سمت برود، از کجا عبور کند، چه چیزی را زودتر از زمین جدا کند. اما از لحظهای که چیزی معلق میشود، دیگر حرکتش تماماً در اختیار بازیکن نیست. هر شیء مسیر و وضعیت خودش را پیدا میکند و در کنار دیگر اشیا ترکیبی میسازد که پیشبینی دقیق آن ممکن نیست.
موسیقی نیز در جریان همین اتفاقها ساخته میشود. آنچه شنیده میشود و آنچه از کنار هم قرار گرفتن اجسام معلق شکل میگیرد، هر دو ردِ تصمیمهای محدود بازیکناند. هر بار بازی، ترکیب متفاوتی از صداها، حرکتها و فاصلهها به جا میگذارد؛ چیزی که به همان یک بار تعلق دارد و دقیقاً به همان شکل تکرار نمیشود.
شاید آنچه برای من در این بازی جالب است، این باشد که بازیکن با امکانهای بسیار محدودی وارد فضایی میشود که پیامد حرکتهایش از اختیار او فراتر میروند. او نه دقیقاً طراح آنچه اتفاق میافتد است و نه صرفاً تماشاگرش. چیزی را شروع میکند، مسیرش را تغییر میدهد و گاهی فقط به تماشای ادامهی آن میماند.
در پایان، میشود مسیر دست بازیکن را بیآنکه دستش دیده شود دنبال کرد؛ از روی اشیایی که در هوا ماندهاند، فاصلههایی که میانشان افتاده و موسیقیای که با آنها شکل گرفته است. انگار فضا برای مدتی کوتاه شکلِ حرکتهای کسی را به خود گرفته که دیگر در تصویر نیست. اشیا هنوز آنجا هستند، اما دیگر هیچچیز دقیقاً سر جای اولش نیست.
