نمایشگاه انفرادی چاپ دستی با عنوان غریزه

بچه گربه ای داشتم که بر اثر عفونت کلیه از بین رفت. خیلی واسم سخت بود. بعد از اون به خودم قول دادم گربه ای رو تیمار نکنم. مدتی بعد کنار پیاده رویی بچه گربه ی بیماری دیدم و با تلاش بسیاری از کنارش گذشتم. این اولین تلاشم برای “خوب” نبودن بود. انگار داخل میدان مغناطیسی قدرتمندی بودم که باید خودمو ازش خارج میکردم.
بعد از اون به این فکر افتادم که “بد بودن” چه کار دشواریه! درصورتی که به ما همیشه خلاف اینو یاد دادن.
متوجه شدم دشواری واقعی زمانی اتفاق میفته که انسان خلاف عادات، غرایز و طبیعتش عمل کنه.
“قدرت طلبی” یکی از غرایز برخی موجوداته که در انسان ها هم وجود داره. مردی روی همسرش سلطه داره، مادری روی فرزندش، فرزندی روی خواهر و برادر کوچکتر و فرزند کوچک خانواده روی همبازی هاش، اسباب بازی هاش و حیوانات بی زبون داخل و خارج خانه.
هر کس به اندازه توانش زورگو و سلطه جوست.
جامعه ی انسانی پر از رهبر فجایع جهانیه که به دلیل نداشتن هوش و ذکاوت کافی و گاها عقب افتادگی، فراتر از فروشنده، مشاور املاک، قصاب، کارمند بانک، راننده و حتی معلم که جایگاهش در فرهنگ ما بسیار ارزشمنده، پیش نرفتن.
ما همه “بد” هستیم. اگر نه پس همه خوبیم چون همه غریزه داریم و این انکارناپذیره.