یکی از نخستین واکنش های من درمواجهه با پدیده ها ، تلاش برای تحلیل و یافتن ساختار آن پدیده است . این ، در کنار گرایش به درک مفاهیمی همچون فضا ، گرایش به معماری به عنوان سکونت گاه بشر و چیزهایی از این دست ، من را به سوی مطالعه فضا در معماری سوق داد . از این رو فضا به مساله من بدل شد و معماری به محملی برای مطالعه بر روی آن مبدل گشت . در این مطالعه ی چند ساله ، تلاش کردم با تلفیق نقشه های هوایی و دریافت های شخصی از معماری و فضا ، روندی را شکل دهم. در این فرآیند ، نوع مواجهه ی من با فضا متاثر از دریافت های من از ترکیب عناصر و مولفه های مختلف ، شکل متنوعی به خود میگرفت.
در تحلیل نهایی آنچه شکل میگیرد ممکن است در روند کار، تخریب و از نو ساخته شود. شاید گاهی آنچه فضایی را میسازد ، خود، تخریبش میکند و بعد دوباره آن را می سازد.
در مطالعه ی فضا، – هر چند هنوز نمیتوانم درباره ی آن با صراحت تمام حرف بزنم – ، میتوانم اما به مفاهیمی اشاره کنم که در حاشیه ی آن شکل میگیرد. مفاهیمی همچون عمق و بعد فیزیکی و روانی ، سکوت و نیستی، استمرار نیستی و مفاهیمی دیگر .
اینها مفاهیمی هستند که بخشی از کنجکاوی های روزانه ی من در کار را شکل میدهند.